دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
311
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
بيشترى يابد . مثلا در اين مفهوم ، حروف ك ن نمادى از فعاليت خلاقه الهى و خلقت خدايى بود . نهضتهاى مختلف بدعتگذار پيوسته درصدد آن بودند كه مفهوم متافيزيكى اين نمادها و رمزها را با انتخاب بعضى كه نماينده حقيقت به طور اعم باشد روشن سازند ( به غير از راههاى مختلفى كه تفكر سنتى و غيرسنتى پيشرو مىنهاد ) . حروفيگرى با بهرهگيرى از تفسير رازآميز ، در ميان چيزهاى ديگر ، ارزش حروف را به درجهاى رساند كه دوگانگى بين ماده و صورت به طور مساوى و موازى قرار گرفت يعنى حقيقت ماده - ارزش متعيّن حروف . ولى اين فرآيند تأكيد در ضمن فرآيند سادهگردانى نيز بود و از ديدگاه الهيات ، بجاى وصل به نوعى تفسير نوآورانه از مفهوم الهى در نوعى اصول عقايد اقرارى از نوع ايستا متبلور شد و پيام انقلابى آن - كه به قدر كافى متناقض نيز بود - به آن موازين عملى واگذار گرديد كه جامعه اسلامى آن را پيامدهاى الزامى و ناگزيرانه هرنوع گزينش جديد مذهبى به حساب مىآورد . به هرحال در زمينه حروفيگرى ، چيزى كه به طور موجه و قابل قبول فراتر از طرز نگرش دقيق شيعى مىرفت ، در اختيار داشتن كليدى براى فهم حقيقت بود كه حروفيه ادعاى آن را داشتند ؛ اين امر ، هم نخستين رابط ( امام ) و هم رهبرى چون جهانشاه را حذف مىكرد و مدعى رابط مقدّر ثانوى ( نظير خليفه و يا سلطان اثنى عشرى ) بود تا وظيفه امام را دريابد و آن را در جهان اعلام كند . 4 - مشعشعيان اسپند همچنين مىبايست با بدعت يعنى نهضت مشعشعيان تكليف خود را معين مىكرد ؛ نهضتى كه در قلمرو اجتماعى از اهميت زيادى برخوردار بود . ولى واكنش او كاملا متفاوت بود و هدف نهايى گوشمالى مشعشعيان ، ريشهكنى و انهدام آنان را درپى نداشت ، بلكه مىخواست رهبران مشعشع را تا رده فرودستان و مطيع خواستههاى سلاطين مشروع شيعى فروكشد . اعتقاد براين است كه نهضت مشعشعيان در محافلى شكل گرفت كه از تبار ايرانى نبودند و نيز در مناطقى ريشه گرفت كه ساكنان آن را اعراب تشكيل مىدادند ؛ ولى ابن بطوطه بدرستى جمعيت حويزه را كه بعدها پايتخت مشعشعيان شد ، ايرانى مىداند « 1 » . امّا اين نهضت از نظر سنخشناسى يك بدعت كاملا ايرانى بود ؛ تا آنجا كه فرقه جديد بابى كه شاخهاى از تشيّع اثنى عشرى بود در بعضى از مراحل تحول و موازين و همچنين درجات شدت در بدعتگذارى براساس آن قالبريزى شده بود . از
--> ( 1 ) - ابن بطوطه ، ترجمه گيب ، جلد 2 ، ص 321 .